شمس الدين حافظ
371
سفينه حافظ ( فارسى )
از طرف بام روى چو ماه تو هر شبى * مانند آفتاب همىتابد از فلك در دوستى حافظ اگر نيستت يقين * زر خالست و باك نمىدارد از محك [ اى كه شور افكندهاى در بزم خوبان از نمك ] 4 * [ 1 ] شماره مسلسل 439 اى كه شور افكندهاى در بزم خوبان از نمك * داد مستان لبت در خنده بستان از نمك مىبرد آبنمك لعلت بدرپاشى و لطف * مىكند نرخ شكر ياقوتت ارزان از نمك از نمك خندان كنى هر دم بنوعى پسته را * ديدهاى آن را كه گردد پسته خندان از نمك فتنه مىبينم از آن جادوى مستت در شراب * ذوق مىيابم از آن چاه ز نخدان از نمك گر نباتت مير بايد جان به شيرينى و لطف * قند شورانگيز لعلت مىدهد جان از نمك شد دلم ريش از لب شيرين و پرشورت ولى * مىكنى زخم مرا هر لحظه درمان از نمك هر چه جام باده خواهد كرد از تلخى و شور * شكّر شيرين لعلت مىكند آن از نمك آب حيوان يافت حافظ از نمكدان لبت * گرچه هرگز كس نيابد آب حيوان از نمك [ 301 اى دل ريش مرا با لب تو حق نمك ] 5 شماره مسلسل 440 اى دل ريش مرا با لب تو حق نمك * حق نگه دار كه من مىروم اللّه معك « 1 » توئى آن گوهر پاكيزه كه در عالم قدس * ذكر خير تو بود حاصل تسبيح ملك « 2 » در خلوص منت ار هست شكى تجربه كن * كس عيار زر خالص نشناسد چو محك « 3 » گفته بودى كه شوم مست و دو بوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك بگشا پسته خندان و شكرريزى كن * خلق را از دهن خويش مينداز به شك چرخ بر هم زنم ار جز بمرادم گردد * من نه آنم كه زبونى « 4 » كشم از چرخ فلك
--> [ 1 ] پاورقى غزل 4 - اين غزل با مختصر تغييراتى در بعضى از ابيات در يكتائى آمده است . ( 1 ) خدا همراهت ( 2 ) تسبيح يعنى خدا را ياد كردن و مناجات ( 3 ) محك وسيلهايست كه عيار طلا را روشن مىسازد ( 4 ) زبونى يعنى خوارى و بيچارگى